تبليغاتX
دریچه من


من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی

یا چه کردم که نگه بازبه من می نکنی .

دل وجانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا حریفان ندانند که تو منظور منی .

چو خیال تو دراید به دلم رقص کنان

چه خیالات دگر مست درآید به میان

سخنم مست شود هر صفتی وصدبار

از زبانم به دلم اید واز دل به زبان

سخنم مست و دلم مست وصفتهای تو مست

همه درهم دگر افتاده ودرهم نگران 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 3:21 توسط andisheh |



از قدیم الایام رسم براین بوده که خوانندگان به بازخوانی آثار گذشتگان می پرداخته اند.نمونه هافراوانند وقطعا"تاکنون بسیارآثاری از این دست شنیده اید.ونکته قابل توجه آنکه دراکثر این بازخوانی ها سعی میشد که سبک خواننده اصلی تاحدامکان حفظ شود.واصولا"همین حفظ سبک بودکه باعث شنیدنی شدن دوباره خوانی هامیشد.واینکه شکستن غالبهاواسلوب ها همیشه زیبانیست.

اما چندی است که خوانندگان ایرانی مقیم لس آنجلس بی رحمانه به بازخوانی آثارخوانندگان قدیمی  واغلب فوت کرده اقدام کرده اند.باورکنیدهیچ چیزعذاب آورترازاین نیست که اندی،یک مردفرهاد(با صدای بی صدا...)روبخونه یا این که بلک کتز عیدانه فرهادرو.تازه ترین شاهکار آقایان هم بازخوانی آهنگ ایران ایران مرحوم مازیارتوسط امید ولیلافروهر عمق فاجعه رانشان می دهد،وسعت صدای مازیار رو با صدای لیلافروهرمقایسه کنیدتابفهمید چی میگم.

بهتراست که ازاین هنرمندان گرامی درخواست کنیم به خاطراتمان وترانه های ماندگارمان رحم کنند.

خوب مطلب بالاخیلی زیادی زردشداماباورکنیدهیچ چیزی شکنجه آورتر ازاین نیست که مثلا"اندی با اون صداش که به دردگروه سرودمهدکودک می خوره ترانه فرهادمهراد روبخونه.حالا برای اینکه زردی مطلب کم بشه یک شعر قشنگ رو بخونید:

دوست داشتن همیشه گفتن نیست

گاه سکوت است وگاه نگاه...غریبه!

این دردمشترک من وتوست که گاهی نمی توانیم درچشمهای یکدیگر نگاه کنیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:28 توسط andisheh |



یادش بخیر،سالهای ۷۷و۷۸کیوسک روزنامه فروشی جامعه،توس،نشاط،سلام،صبح امروز،خرداد،بعدها فتح،آفتاب امروز،آزاد،عصر آزادگان می تونستی غرق بشی تو تیترهاتوی اسم ها:بهنود،گنجی،باقی، قوچانی،نبوی و...خلاصه اینکه کم کم داشت یادم می رفت که روزگاری حق انتخاب هم داشته ایم.

امروز برای روزنامه خونهاازاون روزهای بیادماندنی بود،بازگشت هم میهن وشرق به عرصه مطبوعات بدجوری دکه های سوت وکور روزنامه فروشی ها رورونق داده بود.خلاصه من که دلم نیومدهم شرق خریدم به علاوه شماره یک ودو هم میهن واعتماد.بیخیال امتحان میان ترم چهارشنبه درس چهارواحدی فقه،خوشبختانه ضمان وکفالت و وکالت وعاریه هیچ جا نمی ره،غوطه ور شدن تو چهارتا روزنامه رو عشقه.

هم میهن حرفه ای تر چاپ می شه باکادری به وسعت تمامی روزنامه نگارانی که امکان نوشتن دارند به علاوه خانواده معظم باقی:عماد الدین،محمد حسین،مریم،خانم سرایی وقوچانی.والبته نام زید آبادی که درزیرسایه نام بزرگی همچون کرباسچی می تواند مطلب بنویسد.

اماشرق،فکر میکردم به خاطر ریزش شدید نیروهاش نمیتونه انتظارات روبرآورده کنه اما انصافا"پخته و درسطح خوبی عرضه شده،ومهمتر اینکه نام های وفاداری باعث می شوه که نتونی به راحتی ازکنار اسم شرق عبورکنی.ایرج جمشیدی مسئول بخش سیاسی است وتیم اقتصادی هم کاملا" حفظ شده آرش راهبر هم بخش ورزشی روبرعهده داره،حمیدرضا ابک که درروزهای آخرپیش ازتوقیف،شرق روترک کرده بود دوباره برگشته،وخسرونقیبی وعلی میرفتاح وقلندرانش ویک سورپرایز برای شماره اول یعنی یک مصاحبه بامسعودبهنود توسط مهساحکمت که احتمالا"باید با آقای حکمت بزرگ سردبیرخردادوفتح نسبتی داشته باشه.

راستی شرق درسری جدید کاریکاتور نداره تاخدای نکرده هرخری روآقای رئیس جمهور ندانند.قیمتش هم ۲۰۰تومانه ۵۰تومان بیشترازهم میهن.

البته نبایدفداکاری الیاس حضرتی رو هم ازیادبردکمترکسی فکرمی کرد که وی این گونه روزنامه اش رو دراختیار شرقی ها بگذاره واجازه بده کسانی که قرابت فکری کمتری باوی دارندتوروزنامه اش مطلب بنویسند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 3:1 توسط andisheh |



من به این مهر سکوت

من به این تاریکی

من به ما

من به فرسودگی ذهن خودم ، معترضم

که چرا...شوق آغاز مرا

و منی چون من را

ز خودم دزدیدند!

به کجا برگردم؟

حق برگشتن را

ز تنم دزدیدند..

سفر آینه هم رنگی نیست

خواب رنگین مرا دزدیدند...

ز خودم دزدیدند!

به کجا برگردم؟

حق برگشتن را

ز تنم دزدیدند...

سفر آینه هم رنگی نیست

خواب رنگین مرا دزدیدند....

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:51 توسط andisheh |



خدایی که تابه حال می شناختم اینگونه بود:مهربان ورئوف وبخشاینده/خدای ستارالعیوب نه قاصم جبارین.خدای لا اکراه فی الدین.

خدایی که هرگاه تمامی درهابه رویمان بسته می شداوبودکه تنهاامیدمان بود.

خدایی که سهل الوصولتر ازآن است که احتیاجی به واسطه داشته باشد،بی هیچ رادعی ومانعی،خدایی که درقلبت است،کافی است اورابه خوانی تاندایش رابشنوی.

خدایی که نشانه پرستیدنش جای مهربرروی پیشانی نیست/خدای مابی نمازها

خدایی که به فطرت بشرآگاه است،از این روست که لذت توبه وبازگشتن را برایمان قرارداده است.

خدایی که به خاطرچندتارمو،به خاطرنگاهی،لغزش دلی ماراازدرگاهش نمی راند.

خدای زیبایی ها،خدای دوستدارزیبایی ها

اماچه گویم،حدیث مکررسنگ های بسته وسگ های رهاشده

اینان کیستندکه امروز اینگونه به نام اشاعه دین خدا دختران وپسران این سرزمین را می آزارند.

اینان کیستندکه به نام امربه معروف ونهی ازمنکر عقده گشایی می کنند.

باورکنید مانه عامل بیگانه ایم،نه جاسوس ونه خرابکار

مافرزندان همین آب وخاکیم/تربیت یافتگان همین نظام/ماپرورش یافتگان حکومت مدعیان عدل علوی

مانه بادین عنادداریم نه باحاکمیت

ماتنها نیازمندیک جو امنیتیم،یک لحظه احترام،اندکی مهرورزی،سرسوزنی تعقل

راستی کوتاهی ازکه بود؟

ازمبلغان مذهبیمان که حاصل عملکردشان پس از۲۸ سال این است که می بینیم

شایدهم تقصیراز پدران ومادرانمان است که روزگاری سودای تغییر جهان را داشتند،اما ناگهان چشم بازکردندودیدند فرسنگ ها بافرزندان خودشان فاصله دارند.

راستی جامعه بی طبقه توحیدی چه شد؟

کسی ازامت جهانی مستضعفان وپابرهنگان خبری دارد؟

واعظان کین جلوه درمحراب ومنبرمی کنند       چون به داخل می روندآن کاردیگر می کنند

پرسشی دارم زشیخ مجلس بازپرس              توبه فرمایان چرا خود توبه کمترمی کنند

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:43 توسط andisheh |



ولتر:من باآنچه تو می گویی مخالفم،ولی تاپای جان ایستاده ام تاتوبتوانی آزادانه حرفت رابزنی.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:38 توسط andisheh |