تبليغاتX
دریچه من


۱ـ استادقواعدفقه سرکلاس به مناسبت توضیح مطلبی مثالی می زندودرتوضیح مثالش یادی ازقوانین مورفی میکند.رسما"هیچ کس منظورش رانمی فهمد،او هم زیاداصراری برتوضیح دادن قوانین مورفی ندارد،امامن یکی روشرمنده سطح دانشش میکند...

۲ـ فرشید منافی حدود دوهفته است که مجری برنامه صبح آمدشبکه سه شده.اگر ازپاچه خواری های آقای شهیدی فروشرکاخسته شده ایدمیتونیدصبحتون روباشیرین زبونی های فرشیدخان منافی شروع کنید.

۳ـچندوقتیه که تواتوبوسهای مشهد پلاکاردهایی نصب کردندکه درآنهابه اصطلاح نکات اخلاقی نوشته شده است.یکی ازاین پیامهاکه به نظرمن خیلی جالب وپرمعنی بودسخنی بودازامام علی بااین مضمون که:راز تو تاوقتی که درقلب توست،تومالک آن هستی..به شدت خوشمان آمد.

بعله همانطورکه مشاهده میکنید من دچارتحول شده ام واینجاحدیث مینویسم.!!

۴ـ پیشنهاد کتاب:بازی عروس وداماد نوشته خانم بلقیس سلیمانی.فوق العاده است.ازاون کتابهایی که وقتی شروع به خوندنشونمیکنی اصلا" گذشت زمان رو حس نمیکنی.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 1:4 توسط andisheh |



۱ـ خبرمرگ قیصرامین پور بسیارتلخ بودوتلخ ترازآن اینکه صبحت راباشنیدن خبرمرگ شاعری آغازکنی که تازه داشتی باشعرهاش حال میکردی.چهارشنبه صبح توبرنامه مردم ایران سلام خبرروشنیدم.تلخ بودخیلی.راستی...ناگهان چقدرزوددیرمی شود.

۲ـ پرسپولیس باصلابت پیش می رودواستقلال همچنان درگیربحرانهای درونی است،پروردگارا این شادی راازمانگیر.

۳ـ نامه 222روزنامه نگارکه اکثرا"درروزنامه های اصلاح طلب قلم میزنند،نشان دهنده عمق فاجعه درمیان کسانی است که به اصحاب رسانه ورکن چهارم دموکراسی مشهورند.تصورکنیداگرحاج آقاکروبی بااین گروه نزدیکانشان می خواستندکشوررااداره کنندچه می شد.خبرهاحکایت ازآن داردکه تصفیه هایی درروزنامه اعتمادهم آغاز شده است.

 دیروز

مازندگی رابه بازی گرفتیم

امروز

او،مارا

فردا؟...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 0:22 توسط andisheh |



سربازان پير خانه ما را فتح كرده اند/ سربازان پير در ميهمان خانه خانه ما رژه مي روند/ سربازان پير پير شده اند و عكس خود را هر صبح روي ديوار خانه تو سنجاق مي كنند/ سربازان پير در كوچه هاي فكر خود گم شده اند و هر روز خود را با نام كوچك خدا صدا مي كنند/ سربازان پير گلوله را دوست دارند و بوي باروت مشام آنها را از شهوت پر مي كند/ سربازان پيرسرجوقه اند يا شايد داروغه هاي مست كه عشق را دار مي زنند و هلهله كنان براي ترس خود جامه مي دوزند/ تو اما همان مفهموم هميشگي هستي/ اندكي آزادي رويا شده است و شانه هايت را زخم مي زند.
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 0:15 توسط andisheh |