تبليغاتX
دریچه من


همه چیز خیلی سریع وتند اتفاق افتاد.

همیشه باخودم فکر میکردم کسایی به حج میرن که یا اونقدر خوب بودن که خدا دعتشون کرده به خونش یا اینکه قراره بعد ازاینکه از حج برگردند آدمهای خوبی بشوند.وطبیعتآ من جزء دسته اول نبودم و تصور هم نمیکردم در دسته دوم جابگیرم.این بود که در برابر نهضت ثبت نامی که خاله و شوهر خالم تو تعطیلات عید راه انداخته بودند برای ثبت نام عمره و موفق شدند نزدیک به بیست نفر رو برای سفر بعدی که اصلآ معلوم نیست کی باشه جذب کنند،پاسخم یک کلمه بود:نه.

اما نمی دونم چرا از اوایل اردیبهشت که دوستی پیشنهاد یک جای خالی برای من در عمره دانشجویی رو داد و بعد خودش کارهای اولیه ثبت نام رو برام انجام داد تا امشب که دو روز تا تاریخ حرکتمون مونده یک شوق عجیبی تو دلم افتاده.یک حسی که بسیار علاقه مندم کرده برای این سفر.

نمی دونم آیا راهی که تا الان تو زندگیم میرفتم درست بوده که دعوت شدم و باید ادامش بدم یا اینکه باید روشم رو تغییر بدم و لابد بعد که برگشتم همه رو دعوت کنم که:بیاین تولد بگیریم پینوکیو آدم شده؟

غرض این بود که اگر خدای نکرده کسی از صاحب این قلم و این دریچه تا به حال خوبی ای دیده که خوش به حالش و امیدوارم کژی ها و کج روی های فراوانم رو ببخشید.ظاهرآ باید از دوستان و آشنایان پیش از اینگونه سفرها حلالیت طلبید.من اما روی اینکه از کسایی که بهشون بدی کردم عذرخواهی کنم رو نداشتم برای همین تو دلم دعا کردم که منو ببخشند.

اگر من رفتم و دوهفته دیگر دیدید روش ومنش این وبلاگ عوض شده بدونید که از عوارض همنشینی و همسفری با برادران به شدت متلبس به محاسن و سایر نشانه های دینی است.

راستی باید وصیت هم کرد.اما وصیت کردن آدمی که از دار دنیا یه بغل کتاب،کیف چهل تایی سی دی، یک کارتن نوار کاست مجاز وغیر مجاز،یک وانت بار روزنامه و مجله،یک چندتایی فیلم بالای هجده سال داره چی میتونه باشه؟

به هرحال خداحافظ

"نام سفرنامه حج سید ابراهیم نبوی

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 3:57 توسط andisheh |



گاهی وقتها دیدن یک تصویر یا رو در رو شدن با یک واقعیت یا دیدن نمونه ای از آنچه در زیر پوست شهر وجود دارد،حتی قلیل و ما فقط راجع به اون خوندیم یا شنیدیم و واکنش اولیه و طبیعی ما در مواجهه با این واقعیت می تواند باعث شود تا در باورها وپندارهای ذهنی خود تجدید نظر کنیم.

به عبارت دیگر گاهی لازم است تلنگری به هر فردی زده شود تا متوجه شود چگونه تصویر ذهنی اش از خویش با واکنش طبیعی اش در برابر حوادث تفاوت دارد.

وبعد از این مواجهه فرد میتواند و باید اندیشه ها و نگره هایش را بازخوانی کند برای تحصیل یک واکنش مناسب و نزدیکتر به واقعیتهای بعضآ تلخ و بعضآ عجیب زندگی.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 2:56 توسط andisheh |



من خیلی تنبل و بی حوصله شده ام.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 2:28 توسط andisheh |