تبليغاتX
دریچه من


اگر سفر نکنید،
اگر کتاب نخوانید،
اگر به صداهای زندگی گوش ندهید،
اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که "عزت نفس "خود را بکشید،
و وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند،
آرام آرام خواهید مرد
اگر بنده عادتهای خود شوید،
و هر روز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، بروید...
اگر مسیر خود را عوض نکنید،
اگر لباسهایی به رنگهای مختلف نپوشید،
و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید،
و همه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد،
و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند،
و قلب شما از عشق به تپش در آید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید و قصد ندارید که زندگی تان را تغییر دهید،
اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نامطمئن ها - بی خطر است نروید،
اگر به دنبال رویای خود نروید،
اگر به خودتان اجازه ندهید که حداقل برای یک بار هم که شده از نصیحت های قابل درک فرار کنید.
امروز زندگی کردن را آغاز کنید
امروز دل را به دریا بزنید
کاری انجام دهید
به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید
و فراموش نکنید که همواره با نشاط باشید

                                                                                          «پابلو نرودا»

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 3:28 توسط andisheh |



به گزارش خبرگزاری فارس دانشجویان در مراسم سخنرانی امروز(دوشنبه) خاتمی شعار داده اند:       ممد خاتمی تو پینه دوزی   مملکت پاره شده باید بدوزی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 3:4 توسط andisheh |



۱ـ ما الان اینجا در حالی که به علت سرماخوردگی آب از تمام سوراخهای مجاز بدنمان درحال ریزش می باشد تنها به این خاطر که امروز دیدیم مقام رهبری هم مثل ما سرماخورده اند اما با این وجود دانشجویان را از فیض حضورشان محروم نکرده اند فلذا دلمان نیامد که شما را از فیض حضورمان محروم سازیم. 

۲ـ اصول در نظام مقدس اسلامی نیازی نیست برای اظهار نظر بدن و فکر آدم سالم باشد.

۳ـ راستی شما فکر می کنید آقا کجا رفته اند که سرماخورده اند؟یعنی از کی این ویروس به معظم له منتقل شده است؟

۴ـ مطلب بالا عین سوالهای کامران نجف زاده(کلوچه سیمای اسلامی) بود،نه؟

۵ـ آقای دکتر که می توانند به عنوان تبلیغ ریش تراش و افتر شیو استخدام شوند می پرسند چته؟ میگم از چشمها و دماغم آب میاد،سرم هم سنگینه،یه خورده هم استخونام در میکنه.طبیب لابد حاذق فکورانه می گویند:سرماخوردی!!!

۶ـ فروشنده بخش محصولات بهداشتی و آرایشی داروخانه جوری بود که آدم دلش می خواست بهش بگه تو مانکنی یا مدلی؟ 

۷ـ به نظر شما اینکه یک خانم به مردها آمپول بزنه نشونه چیه؟الف ـ تخصص مهمتر از تعهده. ب ـ برای جلب مشتری ج ـ سنجش میزان غیرت مردها دـ پرت کردن هواس بیمار

۸ـ با اینکه اصولآ میانه ای با فتاوای روحانیت ندارم. اما از فتوای اخیر آیت الله منتظری در مورد خدمت اجباری سربازی حمایت میکنم.فقط امیدوارم مثل فتوای چندی قبلشان پیرامون حقوق بهاییان پشیمان نشوند.

۹ـ بابا یک سری کتاب داره مال دوران جوونیش.خیلی جالبند،رسما ادبیات چپهای دهه ۴۰و۵۰.از جنگ شکر در کوبا و زندگی هوشی مینه تا کویر دکتر شریعتی.کتاب شعرهای حمید مصدق و سیمین بهبهانی و...امشب تو کتابهاش کتاب« نامه ای به کودکی که هرگز زاده نشد»مال اوریانا فالاچی رو پیدا کردم که سال ۵۵چاپ شده. 

۱۰ـ اوائل کلی برنامه می ریختیم که یه جای پذیرایی خونمون رو کتابخونه کنیم.ولی بعد همه با خرد جمعی به این نتیجه رسیدیم که با این کتابهایی که داریم بهتره که بی خیال بشیم.چون نصف کتابها رو باید قایم میکردیم تا خدای ناکرده جلوی یک مهمون غریبه نیمه پنهانمون به باد فنا نره،بقیه رو هم باید به زری و پری بدیم تا ببرند و هروقت دل مبارکشان خواست برگردانند.

۱۱ـ اصولآ من در امانت دادن کتابهام به آدمهای غریبه خیلی خسیسم.این رو گفتم که به کسی برنخوره.   

۱۲ـ اینکه اینقدر قاطی پاتی نوشتم نشان دهنده میزان مریض بودنمه.حتمآ میگین مگه مجبوری؟ خوب منکه تو همون بند اول توضیح دادم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 3:6 توسط andisheh |



این جا نوشته که "آلیا صبور"، (Alia Sabur) اولین شهروند امریکایی ایرانی‌الاصل است که رتبه اولین و جوان‌ترین پروفسور زن را در تاریخ امریکا به خود اختصاص داده است. این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس می‌کند و به عنوان یک نابغه نام خود را در ردیف جوان‌ترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت نموده است. رکوردار قبلی جوان‌ترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق به یک فیزیکدان اسکاتلندی بنام "کولین مک لورین" که شاگرد اسحاق نیوتن بود و در سال 1717 میلادی (291 سال پیش) در سن 19 سال و 7 ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود.

عکس آلیا رو در ادامه مطلب می تونید ببینید.من نمی دونم چرا جمهوری اسلامی از چنین استعدادهایی برای تدریس در دانشگاههای ایران استفاده نمیکند.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 3:44 توسط andisheh |



بگذارید این وطن دوباره وطن شود
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشته اند.
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را با تاج گل ساخته گی وطن پرستی نمی آرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده گی آزاد است
و برابری در هوایی است که استنشاق می کنیم.
در این «سرزمین آزاده گان» برای من هرگز نه برابری در کار بوده است نه آزادی
بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه می کنی؟
کیستی تو که حجابت تا ستاره گان فراگستر می شود؟
سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکنده اند،
سیاهپوستی هستم که داغ برده گی بر تن دارم،
سرخپوستی هستم رانده از سرزمین خویش،
مهاجری هستم چنگ افکنده به امیدی که دل در آن بسته ام
اما چیزی جز همان تمهید لعنتی دیرین به نصیب نبرده ام
که سگ سگ را می درد و توانا ناتوان را لگدمال می کند.
من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده ام
در زنجیره ی بی پایان دیرینه سال
سود، قدرت، استفاده،
قاپیدن زمین، قاپیدن زر،
قاپیدن شیوه های برآوردن نیاز،
کار انسان ها، مزد آنان،
و تصاحب همه چیزی به فرمان آز و طمع.
من کشاورزم ــ بنده ی خاک ــ
کارگرم، زر خرید ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.
من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،
که با وجود آن رویا، هنوز امروز محتاج کمی نانم.
هنوز امروز درمانده ام. ــ آه، ای پیشاهنگان!
من آن انسانم که هرگز نتوانسته است گامی به پیش بردارد،
بینواترین کارگری که سال هاست دست به دست می گردد.
با این همه، من همان کسم که در دنیای کهـن
در آن حال که هنوز رعیت شاهان بودیم
بنیادی ترین آرزومان را در رویای خود پروردم،
رویایی با آن مایه قدرت، بدان حد جسورانه و چنان راستین
که جسارت پرتوان آن هنوز سرود می خواند
در هر آجر و هر سنگ و در هر شیار شخمی که این وطن را سرزمینی کرده که هم اکنون هست.
آه، من انسانی هستم که سراسر دریاهای نخستین را
به جست وجوی آنچه می خواستم خانه ام باشد درنوشتم

من همان کسم که کرانه های تاریک ایرلند و دشت های لهستان
و جلگه های سرسبز انگلستان را پس پشت نهادم
از سواحل آفریقای سیاه برکنده شدم
و آمدم تا «سرزمین آزاده گان» را بنیان بگذارم.
آزاده گان؟
یک رویا ــ
رویایی که فرامی خواندم هنوز امّا
آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
ــ سرزمینی که هنوز آن چه می بایست بشود نشده است و باید بشود! ــ
سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.
سرزمینی که از آن من است.
ــ از آن بینوایان، سرخپوستان، سیاهان، من،
که این وطن را وطن کردند،
که خون و عرق جبین شان، درد و ایمان شان،
در ریخته گری های دست هاشان، و در زیر باران خیش هاشان
بار دیگر باید رویای پرتوان ما را بازگرداند.
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثار من کنید
پولاد آزادی زنگار ندارد.
آه، آری
آشکارا می گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می کنم که وطن من، خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.
ما مردم می باید
سرزمین مان، معادن مان، گیاهان مان، رودخانه هامان،
کوهستان ها و دشت های بی پایان مان را آزاد کنیم:
همه جا را، سراسر گستره ی این ایالات سرسبز بزرگ را ــ
و بار دیگر وطن را بسازیم

                                                                                                             لنگستون هیوز
 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 3:36 توسط andisheh |



جان،صدتا آهنگ رپ و پاپ قاطی ریختم تو کامپیوتر دارم حظ مبسوط می برم.جوادی هم عالمی داره ها.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 2:32 توسط andisheh |



پاییز بهانه ای است برای آمدن خرمالو.

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 1:35 توسط andisheh |