درباب روند برگزاری انتخابات در جمهوری اسلامی بارها گفته شده است که بی شک بازگویی دوباره آن تنها تکرار مکررات است.باور به شکل گیری و رشد و نمو یک دموکراسی حداقلی برپایه در اختیار گرفتن نهادهای انتخاباتی و تلاش در جهت اصلاح رویه نهادهای انتصابی،شاید مهم ترین دلیلی باشد که بتوان رغبت تحریم کنندگان در دوره های قبل،جهت شرکت در این دوره را بوسیله آن توجیه نمود.
به واقع انتخاب احمدی نژاد درسال۸۴این تئوری که در صورت یکسره شده تکلیف قوای سه گانه و سپردن آنها به نیروهای اصولگرا،هم مشکلات معیشتی مردم که ناشی از سنگ اندازیهای متنفذین راستگرا در برابر اصلاح طلبان بود برطرف خواهد شد و هم از جنجالهای میان قوای مختلف خبری نخواهد بود،عملاْ باطل كرد.
در این میان انتخاب از بین میرحسین موسوی و مهدی کروبی به مهمترین مسئله نیروهای فعال دموکراسی خواه بدل گشته است.آنچه که در پی می آید تنها دلایل شخصی نگارنده برای برگزیدن یکی از دو نامزد به اصطلاح!!! اصلاح طلب است.اما پیش از آن نباید فراموش کرد نفس شرکت در انتخابات به منظور حفظ داشته های حداقلی امروز و بازپس گیری کرسی ریاست جمهوری از تندروهای انحصارطلب بی شک مهمترین نیاز امروز ماست.
بحث هرکسی به جزاحمدی نژاد از حدود یک سال پیش در مجالس مختلفی مطرح می گشت.و در این میان نگاهها بر روی یک نام متمرکز می شد.وآن یک نفر هم فردی به جز سیدمحمد خاتمی نبود.بواقع گروههای مختلف آرام آرام با نزدیک شدن به زمان آغاز رسمی فعالیتهای انتخاباتی و لزوم حضور یک کاندیدا با بخت موفقیت بالا به منظور بی اثر کردن بداخلاقی ها و تقلبهای مرسوم در انتخابات چشم برتمامی ایرادات و نقاط ضعف خاتمی بستند و یک صدا نام او را فریاد زدند.داستان نازکردنهای مدام خاتمی و شرطها و شروطش و نوع ورودش و سرانجام خروج زودهنگامش هنوز از یادهیچکس نرفته است. اما مهمترین اتفاق بعد از انصراف خاتمی حمایت صریح او از میرحسین موسوی بود.جایی که گروههای لیبرال مسلک اصلاحگرا هم به سرعت و تنها براساس منافع گروهی و شاید هم از شدت ناراحتی از احمدی نژاد روبه سوی مردی کردند که هم با انتخاب حلقه اطرافیانش و هم در منش وعملکرد و حتی در بیان به صراحت نشان می داد که هنوز هم از آرمانهای چپ اسلامی خود که در دهه ۶۰از سوی بسیاری از همین لیرالمنشان و دموکراسی خواهان امروز تقدیس می شد،فاصله نگرفته است.تا آنجایی که بسیاری از جوانان نزدیک به همین گروههای اصلاح طلب حکومتی زبان به انتقاد نسبت به ادبیات موسوی گشودند.اما ادبیات موسوی پیش از نوروز۸۸تا بعد از آن و از زمانی که احزاب عمده دوم خردادی از وی حمایت کردند آشکارا تغییر یافت.پروژه اصلاحات مخملین که توسط اتاق فکر سازمان مجاهدین انقلاب پایه ریزی شد نیز به خوبی توانست در ایجاد یک موج همگانی در کل کشور موفق باشد.اما متأسفانه اين موج آنچنان پرتلاطم شد كه به زودي همه سعي كردند تا خود را از عواقب آن مبري سازند.و تنها از مواهب آن بهره گيرند.
تلاش براي بدل كردن خاتمي به ليدر جريان چپ اسلامي نيز از همين اتاقهاي فكر بيرون آمد.هيچگاه مشخص نشد كه چگونه كسي كه در بهترين شرايط اصلاحات حاضر به پذيرش رهبري اين جريان نشد چگونه به يكباره رداي ليدري آن را به تن كرد.تا آنجا كه حضور وي در پوسترهاي انتخاباتي هم ازموسوي بسيار بيشتر است.اصولاً چرا باوجود نقدهاي بسيار اساسي نسبت به ضعفهاي دولت خاتمي بايد پشت سر او راه افتاد و به هركه او ميل نمود رأي داد؟والبته هنوز هم مشخص نشده كه چرا خاتمي عملاً مساوي با موسوي نشان داده مي شود.
اما دراين ميان گردش تدريجي مهدي كروبي از يك چپگراي خط امامي(باتمامي ارزشها و خطوط قرمزش كه در بيان و عملكرد موسوي هم آشكارا نمود دارد) به يك راستگراي ليبرال با فراخواندن شناخته شده ترين تكنوكراتهاي سه دهه اخير و استفاده از فرصت عدم حضور عبدالله نوري بواسطه مشكلات پيش روي وي و جذب سريع نخبگان دانشگاهي كشور كه فعاليت سياسي نيز انجام مي دهند نظير سازمان ادوار تحكيم و پس از آن دفتر تحكيم وحدت و توجه آشكار به معضلات اقتصادي و مسائل زنان و اقوام و اقليتهاي قومي و ديني مختلف و تغيير مشي روزنامه اعتماد ملي پس از سپردن سردبيري آن به محمدقوچاني سبب شد تا چپهاي حامي ميرحسين به يكباره خطر را احساس كنند. به واقع كروبي صراحتاً برنامه هايي را به كمك تيم مشاورينش تنظيم كرده بود كه از سقف مطالبات چپهاي به اصطلاح پيشرو در سال 84كه دكتر معين را نامزد كرده بودند هم فراتر بود درحالي كه آنها عملاً در اين دوره بيرق حمايت از كانديدايي را برافراشته اند كه كيلومترها با مطالبات پيشين جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب و كارگزاران سازندگي فاصله دارد.توهين هاي بي پايه به كروبي و مشاورينش نيز ريشه در همين احساس خطرآنان بواسطه روش و برنامه هاي كروبي دارد.
ترس از كاسته شدن رأي موسوي بواسطه مقبوليت بيشتر طرح هاي تيم كروبي در نزد جامعه دانشگاهي و تحريميون باعث شد تا تيم برنامه ريز حامي موسوي بارها به ماجراي حكم حكومتي در مجلس ششم اشاره كند درحالي كه به خوبي در ياد داريم چه كساني در آن روزگار در هيئت رييسه مجلس حضور داشتند و خوشبختانه از ياد نبرده ايم كه ورود دكتر معين در دوره قبل نيز بواسطه همين حكم حكومتي صورت گرفت. از طرف ديگر در دو روز گذشته نيز رسماً تاًييد شد موسوي به رهبري پيرامون پاره اي از مسائل اتفاق افتاده نامه نوشته است و درخواست كمك كرده.به راستي آيا معناي برنتابيدن حكم حكومتي تنها اين است كه هرجا به سود ما بودآن از آن استفاده كنيم و هرجابه ضررمان بر طبل مخالفت با آن بكوبيم. خوشبختانه سابقه مهندس موسوي در دهه شصت و قانون گريزي هاي ايشان كه اغلب با مخالفت رييس جمهور آن زمان ودر راستاي علاقه آيت الله خميني به ايشان رفع و رجوع ميشد از صفحه تاريخ پاك نگشته است.شك نداشته فرداي انتخابات كه اين موج سبز فرونشيند شاهد نوع ديگري از موسوي خواهيد بود البته نشانه هايي هم اكنون نيز قابل مشاهده است در لابلاي صحبتهايش وقتي به صراحت دلبستگي هايش را اعلام ميكند اما هياهوي بي منطقان سبزپوش آنقدر زياد است كه مانع مي شود واقعيت را عامه مردم ببينند.به راستی نمی فهمم مچ بند سبز بستن دخترکان و پسرکان دبیرستانی که عملاْ نمی توانند رأي بدهند چه توجيهي دارد؟تازگي ها هم حاميان موسوي در مراسم مختلف يا مانع عكاسي افراد عادي مي شوند و يا عكس ها را مطابق ميلشان سانسور مي كنند.و كساني كه به زعمشان بدحجاب تلقي مي گردند را سانسور مي كنند.خودي و غيرخودي كردن جامعه آن هم پيش از رسيدن به قدرت چه معنايي دارد؟
به هر روي در فاصله چند روز مانده تا انتخابات به نظرم مهدي كروبي بهترين نامزد درميان اين چهارتن با پذيرش تمامي معايب و ضعفهاي موجود دركارنامه و عملكرد وي مي باشد.به خاطر داشته باشيد كه انتخاب فردي كه در تلويزيون به صراحت از زهرا بني يعقوب ياد مي كندو با برخورد هاي سختگيرانه با نهادهاي مدني و اقليتها و همه ما كه تا به امروز به مناسبتهاي مختلف شهروند درجه دو تلقي مي شده ايم مخالفت ميكند،حاميانش با حجاب اجباري مخالفند و وي هم اين رويه را نفي مي كند و از قدرت مناسب براي چانه زني در نهادهاي مختلف انتصابي برخوردار است و هيچگاه اين كار را نفي نه كرده و به جد هم آن را ادامه ميدهد،بسيار شايسته تر است تا تن دادن به بازي ورشكستگان سياسي كه سوداي پست و مقام آنچنان آنها را مجذوب كرده كه از زدن هيچگونه تهمتي بر رقيبانشان فروگذار نمي كنند.و كانديداي مطلوبشان نيز ابا دارد تاعلناً آنچه حاميانش مي گويند را تأييد كند.

